این رو می ذارم ولی اگه یه روز دیگه دیدن عوض شده تعجب نکنید چون احتمالا عوضش میکنم
سفر
من ریک شوم تو الزا اینجا پاریس نمیشود
گرچه
تو از برگمن زیباتری و من بوگارت نیستم
لازلو هم نیستم
کاپیتان حتی
من فقط بند سندل لای انگشتانت را دنبال میکنم
تا بالا
داستانهای بزرگ برای آزادی نمینویسم
لایههای معنا را در هم نمیتنم
ولی غم را میشناسم
شادی را؛
سکوت را؛ لذت را
با زبان و چشم و دست و اگر لازم باشد پا
***
یاد زمستانهای سرد کمنفت بهخیر؟
یاد روزی که شیر بشکه خراب شد و
کوچههایی که تمام نمیشدند؟
من از میان تیرهای چوبی برق آمدهام
از میان بوی چسب و درختهای بلند و قطور توت
و در ترکهای لبانت زندگی میکنم
در ترک لبان تو
که پایان سفر منی از زشتی به زیبایی
اما اینجا پاریس نمیشود
هرچقدر هم پوستت سفید باشد و زیبا باشی
هرچقدر شلوارهای بندیت قشنگ باشند و موهایت بلوطی...
هرچقدر بنویسم نمیشود
میشود
یشود
شود
ود
د

