1
شوخي تازهي آسمان است اين بارش دانههاي پراطوار
كه چون دختران جوان از آسمان پاك به زمين پليد سقوط ميكنند.
ظاهرا شكلي از منطق حكم ميكند كه وقتي سوئديها زمستانشان بيبرف است، ما زمستانمان پربرف باشد. منتهاي مراتب عموما در سوئد گاز جايي قطع نميشود، شايد چون عادت دارند، البته شايد هم بشود و ما بيخبر باشيم اما چون كوچكترين بلايي سر كسي نازل شود اخبار ما بلند بلند اعلام ميكند ما فرض ميكنيم در سوئد عموما گاز جايي قطع نميشود و دست كم ميدانيم گاز ساري قطع است. از كجا؟ از اينجا كه خالهي بنده ساري نشين است و چشم به راه دوخته كه تا باز شد بكوبد بيابد تهران، در جايي كه گازش آخر همه قطع خواهد شد.
و چون اين اتفاقات با دو روز بارش پياپي برف افتاده، نتيجه ميگيريم با ده روز بارش پياپي برف، گاز و برق تهران و شايد آب هم، قطع خواهد شد و ما بالطبع قبل از روز دهم يخ ميزنيم و ميميريم!
2
اصولا نوشتن داستانهاي درجهي2 (خوشبينانه اگر نگاه كنيم، والا درجهي3 يا 4 يا 5 يا حتي كمتر) بسيار كار آزار دهنده و در عين حال مفرحي است. مفرح از اين بابات كه ميتوان تاثير تك تك تكنيكهاي بدوي را روي شوراي طرح و برنامه بررسي كرد، و آزار دهنده از اين جهت كه واقعا داستانهاي تلويزيوني در حد استفراغ بدند! شوراي طرح و برنامه به طور كاملا نظاممند، و در عين حال قدرتمندي هر تلاشي براي بهتر شدن داستان را خنثي ميكند. و البته در اكثر موارد تهيه كننده و كارگردان و ... هم كمك ميكنند.
3.
الموت جاي سردي است.
4.
يعني ميشود يك روزي من با دوست رييس دانشگاه كلمبيا در يك اتاقي در حدود نيم ساعت يا چهل و پنج دقيقه تنها باشم؟ هيچ قصد و غرض بدي هم ندارم، ميخواهم يك مسائلي را به روش سرخپوستهاي فيلم مل گيبسون بهشان منتقل كنم. همين!
5.
در شرح وصف تو كه زبان عاجز است من
از شاعران فارس زبان كمترينهام
تو در ميان صحنه كني جلوهها و من
آن دورها نشسته به كف پسزمينهام
بله با شمام، شما كه موي بلوطي داري، شايدم خرماييه، من شناخت رنگ پاس نكردم.
6.
پاس كردم، ولي خيلي دقت نكردم. البته خيلي هم در اين زمينه خنگ نيستم چون اگر دقت كنيد رنگ خرمايي با رنگ بلوطي به شدت اختلاط دارند. تقريبا مثل دعوا سر سبز و آبي و فيروزهاي و زمردي است.
7.
بدرود!

