نمايشنامه نويسي
تازه ديروز فهميدم تو رديف پرداختاي اداره تئاتر، به نويسنده صفحهاي هزار تومن دستمزد ميدن. يعني اگر تنسي ويليامز اتوبوسي به نام هوسو تهران مينوشت دستمزدش ميشد حدود 70 هزار تومن. در حالي كه پايينترين دستمزد بازيگر براي يه اجرا سيصدهزار تومنه. هنوز براتون سواله چرا نمايشنامههاي ايراني زبالهن؟ منو بگو که میخواستم کلی نمایشنامه بنویسم!
دانشگاه
جاييه براي معروف شدن بي سوادا، بيشتر استاداي ما رو از دانشگاه بيرون كنن سگ تو خونهش راشون نميده! اين به كنار اين شهوت عجيب واسه كارشناسي ارشد هنر خوندن واسه چيه؟ شما كه مامايي خوندي سينما به چيته؟ اونم با ترمي 1 و سيصد شهريهي شبانه! خلاصه ديروز يكي از اين ترم دوميا داش راجع به اينكه فلان كسك دركش از درام سطحيه حرف ميزد! بابا بي خيال.
سفر
بعد از عمري قصد كرده بوديم از تهران بريم بيرون! البت فقط تا فشم. كه صب شد به طرف عجيبي پيچيد. شب قبل از خواب يادم رفته بود سيم تلفنو بزنم، همراه عزيز هم همت كرد و زنگ نزد! حالا چون باتريش رو به تموم بود يا چي؟ معلوم نيست! به هر حال اگه بشه فردا به دوستان ملحق شيم و يه حالي ببريم خوبه. خلاصه اینکه ما خواسته و نخواسته می پیچیم. قاطی وجودمون شده!
دختراي 14 ساله
رفيقم رفته تو روزنامه يه چيزايي از كاراي خبرنگارا و چهرههاي فرهنگي هنري تعريف ميكنه كه آدم ميگه صد رحمت به دختراي 14 ساله! انصافا من يه تعدادي دوست 18-19 ساله دارم، هيچكدوم از خاله زنكياي اين آدما رو نميكنن! واقعا باورتون ميشه نويسندهها زنگ بزنن چغلي همو به روزنامه بكنن؟ چه بشه چه نشه اونا ميكنن.
سايپا
اين اولين دورهي ليگ در جهان بوده كه قهرمانش تو نيم فصل دوم يازده بازي برد نداشته! سايپا يازده هفته نميبرد بازم مرفاوي و تيمش نتونستن هيچ كاري بكنن. جالبه كه مرفاوي ميگه تيم ما هرجاي جدول باشه قهرمانه. به اينم دقت كنيد كه قهرمان ليگ از 90 امتياز ممكن تقريبا 40 امتيازشو از دست داده! آخه كجاي دنيا اينجوري ميشه قهرمان شد؟
محسن نامجو
اول بگم كه محسن نامجو هنوز فقط بين قشر هنردوست ايراني محبوبه، درسته؟ حالا دقت كنيد كه تو اين سه ماه چقدر قصه راجبش شنيدين! يه روز ميگن نامجو تو پاريس عاشق شده، يه روز ميگن نامجو رفته وين موسيقي تطبيقي درس بده(آخه دروغم.... لا اله الاالله)، يه روز ميگن نامجو رو بردن اوين! واقعا قشر هنردوست خيلي خاله زنكه! بابا بذارين يه سال بشه لااقل.
فيلم نامه
يه فيلمنامه برا يكي داريم مينويسيم، هي مينويسيم هي ميگه اينجاهاشو عوض كنيد اينطوري كنيد. بابا تصميمتو بگير! يه سريال بيمزه اين همه بالا و پايين نداره، مام كه اونقدا بانمك نيستیم حالا تو هي بگير و ببند و بكش و بيار! همينه ديگه، واقعا آدم چي بگه؟ از اون طرفم كه بايد فيلمنامهي فيلم پاياننامهي بعضيا رو بنويسيم! خرتوخريه خلاصه! اوه! تازه اون يكي....
رمان
اين رمان جديدي كه نوشتم انقد بايد تغيير كنه كه جرات نميكنم بهش دست بزنم، هي ترجمه ميكنمو مطالعه! وقت آزادم گيرم مياد ميرم فوتبال بازي ميكنم، حالا كي بشه كه اين رمان بازنويسي شه خدا ميدونه، يادش بخير برنامه ريزي كرده بودن اول خرداد دست ناشر باشه. حالا ايشالله رفت تا اولاي تير!
ديگه همين!

