تبليغاتX
وزعيت بينابينيت

وزعيت بينابينيت

The Situation of Interinternality

 

 

 

سوگند به زيبايي

معشوقه‌ي همه‌ي شاعران

كه حاسدان كينه‌توز

      ديو‌سيرتان انسان ستيز

هرگز نتوانسته‌اند رويايي را بسوزانند.

 

×××

سوگند به لبخند

انحناي جاودانه‌ي لب‌ها

كه بزرگترين كاخ را در آسمان بايد ساخت

 

×××

سوگند به خون

تعميد‌گر مبارزان

كه فوجي از ميليون ميليون جسد

ياراي شكستن انساني را ندارند

 

×××

سوگند به پيروزي

            رنگين‌كمانِ دوردست

                                    هوسِ مبارزان

كه چشمان بي­غمت را ديده‌ام

كه چشمان بي­غمت را خواهم ديد

 

 

 

* فکر کنم دو سال پیش این شعر تولید شده. از اون موقع خیلی چیزاش عوض شده. ولی تقریبا همون شعر اوله! فکر کنم هر بار بعد از دو سه ماه میام شعرو مثل روز اولش می کنم و خودم یادم نمیاد!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 23:58  توسط  امين   | 

 

اول اینکه فکر کنم یه جاهاییش خوب نشده ولی در مجموع ترجمه رضایت بخشیه!

دوم اینکه پاورقی ها طبعا خلاصه هستن. اگه کسی یه سایت فارسی درباره ی اساطیر یونانی سراغ داره بگه که لینک بدم! کسایی هم که انگلیسی بلدن خودشون برن بگردن پیدا کنن!

سوم اینکه تلفظ اسمای خارجی رو هم انگلیسیش هست خب بخونید!

چهارم اینکه آقای کریستوفر مارلو که خیلیم شاعر معروفیه ۶ فوریه ی ۱۵۶۴ به دنیا اومده و تو خونه ش کشته شده که یه عده می گن ماجرای جاسوسی و اینا بوده که ما کاری نداریم. آقای مارلو شاعر و نمایشنامه نویس بسیار معروفیه و تقریبا اندازه شکسپیر اهمیت داره!

 

 

صورتی که هزار کشتی به راه انداخت

 

 

اين صورتی‌است که هزار کشتی به راه انداخت

و برج‌های بی‌بالای لیوم[1] را سوزاند؟

شيرين هلن؛ مرا با بوسه‌ای نامیرا کن

 

لبانش روان مرا پیش می‌کشند: ببین کجا می‌پرد!

بيا، هلن، بیا، روانم را دوباره به من بده

من همينجا می‌مانم؛ که بهشت در این لب‌هاست

و هرچه هلن نیست زنگ[2] است

من پاریس می‌شوم؛ و برای عشق تو

باشد که ویتن‌برگ به جاي تروا تاراج شود

و من با منالوس ضعيف خواهم جنگید

و رنگ هاي تو را نشان كلاهخودم[3] خواهم كرد

بله، آشیل را از پاشنه زخم می‌زنم

و برمی‌گردم پیش هلن برای بوسه‌ای

 

واي كه تو از هوای غروب زیباتری

پوشیده در زیبایی هزاران ستاره

درخشان‌تر از ژوپیتر[4] شعله ور

وقتي  بر سمل[5] بدبخت ظاهر شد

دوست داشتني‌تر از فرمانرواي آسمان

در بازوان بي رحم و آبي آرتوسا[6]

و كسي جز تو معشوقه ي من مباد

 

کریستوفر مارلو

 

 

The face that launch'd a thousand ships

Was this the face that launch'd a thousand ships,
And burnt the topless towers of Ilium?
Sweet Helen, make me immortal with a kiss.
Her lips suck forth my soul: see where it flies!
Come, Helen, come, give me my soul again.
Here will I dwell, for heaven is in these lips,
And all is dross that is not Helena.
I will be Paris, and for love of thee,
Instead of Troy, shall Wittenberg be sack'd;
And I will combat with weak Menelaus,
And wear thy colours on my plumed crest;
Yea, I will wound Achilles in the heel,
And then return to Helen for a kiss.
O, thou art fairer than the evening air
Clad in the beauty of a thousand stars;

Brighter art thou than flaming Jupiter
When he appear'd to hapless Semele;
More lovely than the monarch of the sky
In wanton Arethusa's azur'd arms;
And none but thou shalt be my paramour!


Christopher Marlowe



[1] اسم ديگر شهر تروا بوده است؛

 

[2] منظور از زنگ؛ همین زنگ معمولی آهن است!

 

[3] چون در روزگاران گذشته شخصیت‌ها همه با کلاه‌خود صورت‌پوشیده می‌جنگیدند بالای کلاه‌خود و روی سپرشان رنگ و نشانی بوده که قابل شناختن باشند؛ این اشاره به همان رنگ و نشان است.

 

[4] ژوپیتر در واقع زئوس به رمی است؛ سمل از زئوس خواست که با تمام شکوه الهی‌ش بر او ظاهر شود؛ و به محظ ظهور؛ گرمای رعد و برق‌های زئوس سمل را سوزاند

 

[5] سمل يكي از معشوقگان زميني زئوس بوده است؛ دختر كادموس و مادر باكوس/ديونوسوس؛ كه با حيله‌ی هرا، همسر زئوس از بین رفت.

 

[6] آرتوسا اسم يك چشمه است، داستان از اين قرار است كه خداي رودخانه اي عاشق آرتوسا شده بوده و او فراري بوده تا بالاخره در جزيره اي براي فرار آرتميس به چشمه تبديلش مي كند. ظاهرا منظور آقاي مارلو از اين دو خط شعر عكس خورشيد است كه در چشمه افتاده باشد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 17:55  توسط  امين   | 

دریغ است ایران که ویران شود