تبليغاتX
وزعيت بينابينيت

وزعيت بينابينيت

The Situation of Interinternality

واقعا اشتباه نمی کنم. در کمال شرمندگی:

 

صالح حسینی از مترجمین پرکار و مشهور ایرانی است. خشم و هیایو؛ لرد جیمز؛ برادران کارامازوف؛ دل تاریکی و ...... همه از ترجمه‌های استاد صالح حسینی هستند. از ویژگی‌های کار آقای حسینی این است (تذکر بدهم که صالح حسینی را نباید با سید حسینی نویسنده‌ی کتاب مکاتب ادبی که از بهترین‌هاست قاطی کنیم) که اول هر کتابی یک مقدمه‌ی دراز می‌نویسد درباره‌ي سختی کار و مثلا نثر جوزف کنراد و اینکه ترجمه چقدر دشوار است. و برای بیان بهتر مطلب مقایسه‌هایی هم در مقدمه انجام می‌دهد. بین متن اصلی و ترجمه‌ی خودش. یک نکته در ترجمه‌ی دل تاریکی(انتشارات نيلوفر؛ چاپ دوم: 1380) نظر مرا به خود جلب کرد پاراگراف مثال که انگلیسی است(ص 19) با این جمله شروع می‌شود:

 

You can't understand…………

پاراگراف ترجمه(ص 20) با این جمله شروع می‌شود:

 

شما نمی‌توانید این نکته را دریابید.

 

توجه کنید که  دریافتن اصلا معادل خوبی برای understand نيست و كلمه‌ي نکته به جمله اضافه شده؛ در حالیکه هیچ لزومی ندارد. به این نتیجه رسیدم که مقایسه‌ای بکنم بین ترجمه و اصل. کتاب به سرعت برق و باد از اینترنت دریافت شد و مقایسه آغاز. جمله ي اول کتاب این است:

 

The Nellie, a cruising yawl, swung to her anchor without a flutter of the sails, and was at rest.

 

می‌بینید که جمله‌ی بسیار ساده‌ای است یک ترجمه‌ی خیلی ساده این است:

 

قایق نلی؛ روی لنگرش تابی خورد؛ بادبانش تکانی نمی‌خورد و آرام بود.

 

دقت کنید که در جمله‌ی کنراد؛ عملی که قایق انجام می‌دهد تاب خوردن است(swung) نه چیز دیگر. حالا جمله‌ی آقای صالح حسینی را می‌خوانیم:

 

قایق کرانه‌پیمای نلی؛ بی‌آنکه جنبشی در بادبان‌هایش پدید آید؛ به لنگرگاه آمد و آرام گرفت.

 

در ترجمه‌ی آقای حسینی چند اشتباه عمده وجود دارد:

  1. قایق به لنگرگاه نمی‌آید. قبلا آمده و لنگر انداخته و دارد دور لنگرش تاب می‌خورد. یعنی در واقع معنی جمله کاملا عوض شده است. در جمله‌ی کنراد قایق آرام گرفته است. در جمله‌ی مترجم قایق به لنگرگاه می‌آید. دقت کنید که کلمه‌ی لنگرگاه اصلا در جمله‌ی اصلی وجود ندارد. 

    ۲. آرام گرفت اشتباه است. کنراد نوشته‌ است : and was at rest یعنی گذشته‌ی ساده از مصدر بودن که طبعا بود است. قایق آرام بود؛ نه آرام گرفت. باز هم معنی جمله کلا عوض شده است. در جمله‌ی کنراد عمل آرام گرفتن قبلا انجام شده است.

 

    ۳. بی‌آنکه جنبشی در بادبان‌هایش پدید آید اشتباه است. دقت کنید که هیچ کلمه‌ای حتی نزدیک به معنی پدید آمدن در جمله‌ی کنراد نیست. کنراد خیلی ساده نوشته: جنبشی در بادبان‌هایش نبود/نداشت. پدید آمدن کاملا به جمله اضافه شده است.

 

تنها قسمت درست ترجمه عبارت قایق کرانه‌پیمای نلی است. و تطبیق همین‌جا تمام شد. آقای حسینی به همین سادگی توانسته‌اند متن ساده و شفاف کنراد را تبدیل کنند به یک متن عجیب و پیچیده و من دلم واقعا برای خودم می‌سوزد که الان فکر می‌کنم چه اراجیف اشتباهی را به جای برادران کارامازوف خوانده‌ام!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 9:51  توسط  امين   | 

 

 

تقاطع

آقاي ابوالحسن داوودي تصميم گرفته يه فيلم اجتماعي بسازه. فيلم اجتماعي به اين دليل ساخته مي شه كه كارگردان راجع به يه سري مسائل يه ديدگاهي داره كه ميخواد تو فيلم نشون بده. مثلا در فيلم crash(تصادف) ديدگاه فيلم اينه که خوبي و بدي آدم‌ها ربطي به رنگ پوستشون نداره. يا بهتره بگيم اين يکي از درون‌مايه‌هاي فيلمه؛ حالا مي‌رسيم به تقاطع:

 

معمتدآريا مطلقه است و در رابطه‌اش با پسرش و آقاي دکتر مشکل دارد.

پسر معتمدآريا که پدر ندارد دچار مشکلات جدي است.

درونمايه‌ي اول: زن تنها مشکلات بسيار زيادي دارد و پسرش نيز به همچنين.

 

بيژن امکانيان به محض جدا شدن از زنش دچار بدبختي‌هاي پياپي مي‌شود.

دختر بيژن امکانيان درست بعد از طلاق جنده؛ معتاد؛ و ... مي‌شود و خودش را مي‌کشد.

درونمايه‌ي دوم: اگه زنتو طلاق بدي خودت ورشکست مي‌شي دخترت جنده! (آدم ياده ماجراي خواهر و آکواريم مي‌افته)

 

پدر بهرام رادان يک کاسب‌کار بي‌وجدان است که از حال و روز پسرش خبر ندارد.

بهرام رادان آدم بي‌وجداني است و خيلي راحت پدرش را گول مي‌زند و رفيقش را دور.

درونمايه‌ي سوم: اگه صوتي تصويري داري خودت کفتاري؛ پسرتم نامرده!

(کاري نداريم که من هرچقدر فکر کردم نفهميدم چطوري يه آدمي که تراشکاري داره چکش دست فروشنده‌ي صوتي تصويري گير کرده؟؟؟)

 

زني که مراقب بچه گل‌فروش است بدبخت و بيچاره است.

پسر گل‌فروش هيچ گهي نيست ولي لبخند فرشته‌گون مي‌زند

درونمايه‌ي چهارم: اگه تا گردن زندگيت گهي باشه؛ به مادرقحبه‌هايي مثل بهرام رادان لبخند فرشته‌گون مي‌زني!

 

نگاه به همين درونمايه‌ها ديد باستاني آقاي داوودي رو روشن مي‌کنه. ديگه بحثي به نظرم لازم نيست. کاري به بقيه‌ش نداريم و به خوش‌بينيه آزار دهنده‌ي فيلم هم کاري نداريم!

 

ميم مثل مادر:

 

يک مثال خوب از اروتيسم اسلامي در ميم مثل مادر هست. جايي که روي نماي بسته‌ي لب گلشيفته آيه قرآن پخش مي‌شه. بعد من هرچي مي‌گم بابا عرفان همين لبه! همه مي‌گن نه.

قرار بود ما گريه کنيم که نکرديم! قرار بود بقيه تو سينما گريه کنن که تو سالن سينما فلسطين يه نفرم هق هق نکرد و بور شديم!

گلشيفته‌رو سال 66-67 تو جنگ مي‌بينيم. سال 74-75 تو تهران مي‌بينيم. سال 85 هم مي بينيمش بعد از زاييدن بچه و گاييدن خودش واسه يه لقمه نون. ولي قيافه‌ش اصلا تکون نخورده! نکته: يکي از کاربرداي اصلي گريم همينه. پير کردن آدما!

اينم بگم که من آخر نفهميدم اين دوست گلشيفته اون ماسکا رو کجا برده بود. قضيه در حد اينه که پشه‌ها روزا کجا مي‌رن.

بهترين لحظه‌ي فيلم جايي بود که گروه کج‌وکوله‌ها شروع کردن خوندن. بعد روشون صداي يه گروه کر حرفه‌اي پخش شد! آخه اگه اينا اين‌طوري مي‌خونن که خب هر هفته کنسرت بذارن! اگه قراره من با اون آدما همدردي کنم بايد صداي خودشونو بشنوم.

فيلم چندتايي صحنه‌ي تاثيرگذار داره. البته اون جايي که گلشيفته با کاتر اون دوافروشه کثيفو زد خوب بود. مخصوصا بايد برا بيضايي بذارن ببينه که بفهمه بعضي وقتا زنا مي‌تونن خودشونو نجات بدن!

خلاصه اينکه فيلم با حدودا 30-40 درصد تغيير مي‌تونست يه فيلم معقولي از کار در بياد. يعني بر خلاف تقاطع که کلا از بيخ/از پايه/ از ايده/از فکر غلط و اشتباه بود. ميم مثل مادر يه سري ايده‌هاي خوب داشت؛ به هر حال فيلمي بود راجع به آدمايي که از جامعه حذف شدن؛ کسايي که تو جنگ بودن ولي الان مفقودالاثر محسوب مي‌شن؛ و بچه‌اي که نمي‌خوان زنده باشه.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 20:35  توسط  امين   | 

دریغ است ایران که ویران شود