این دو تا البته هیچ ربطی به هم ندارند. برای آشنایی بیشتر کسانی که فقط حافظ و سعدی خوانده اند با فرهنگ زیبای ایرانی و همچنین دوستان عزیزی که مطمئنا مولانا عبید زاکانی را دوست دارند رساله پند به زیور تایپ آراسته شد و از اینجا قابل دریافت است.
***
و اما امروز داشتم کاریکلماتورهای پرویز شاپور رو میخوندم و به این فکر میکردم که اینا واقعا قراره بامزه باشن؟ قراره نکته داشته باشن؟ قراره آدمو بخندونن؟ قراره چی باشن بالاخره؟ خلاه منم جو زده شدم و چهار تا از این محصولات تولید کردم و بعد دیدم خب آدم اگه قراره از این جمله ها بنویسه بهتره همون داستانشو بنویسه. اینم از اون چهار تا:
از مبلغ قبض روحم جا خوردم
كيك زرد برادر شغاله.
ترديد زمينهاي دلم را خريده كه شهرك بسازد.
آمد، چشم گلها از عطرش كور شد، رفت.
با نرمه ی نان، حيوانکی درست کردم، يک موش طورّ کی.
سر ِ پای سومش بودم که، اکه هه، پا گذاشت به دو...
در رفت که رفت، در امان شب.
*
آبها را، میگويند، اگر ميشد از همه سوزن ـ ماهيان رهاند، آبتنی چيز چنان دلكشی ميآمد كه نگو، كه مگر به خواب ببينی، چون كه اين كار محاله، محال. با اين همه میكوشند. به اين هدف، يك چوبهی ماهيگری به كار میبرند
چوبهی ماهيگيری برای صيد سوزن ـ ماهی نازك نازك نازك بايد باشد. ريسمان هم بايد يكسره نامرئی باشد و آهسته فرو بنشيند، درنيافتنی، به آب
بدبختی، خود سوزن ـ ماهی ، كم و بيش، پاك نامرئی ست.
از کتاب ساحت جوانی ترجمه بیژن الهی. با تشکر از سایت دوات.

