این متن هم یه کمی طولانیه منتها چون نه مثل قبلی ارجاعات خطرناک داره نه خیلی غیراخلاقی محسوب می شه متن کاملش رو می ذارم اینجا. به هر حال هر کسی بخواد می تونه فایل PDF رو از اينجا بگيره و سر فرصت بخونه. به هر حال گرفتن اين فايل رو به همه توصيه ميكنم. مخصوصا كسايي كه از پست قبلي خوششون اومده. اينبار ديگه داستان نيست. ولي فكر كنم دلتون شاد شه!
رسالهي خطرات
بررسي يك گونهي پر خطر و راههاي فرار از دست آن
نوشتهي: امين محمدي
پيشگفتار:
علت اصلي علاقهمند شدن من به موضوع، شكست يكي از دوستانم در تعقيب و شكار يكي از نمونههاي شاخص اين گونه است كه همزمان با سه نفر(حداقل) رابطه داشت. البته من به عنوان دوست، وظايف بسيار جدي خودم را در زمينهي پيشآگاهي، آگاهي، اخطار، آژير و نجات اضطراري انجام دادم و دوستم زنده ماند. ولي به خاطر موارد بسيار زيادي كه قربانيان رفقاي من نيستند تصميم گرفتم اين يادداشت آموزشي را بنويسم.
نام گونه: فيميلاستوروس ماياكوبكوس راستوس
طبقه: متوسط رو به پولدار، پولدار، خيلي پولدار
سن: 16 تا 27 سال ( اين نوع خاص در اين فاصلهي زماني به لحاظ درك و ... خيلي تغيير نميكند)
سطح سواد و دانش: كم، نهايتا طرفدار پائولو كوييلو
خانواده: بسيار خوب، يا با مشكلات خيلي كم، معمولا روابط پدر و مادر زيبا و در عين حال خيانتآلود است.
اخلاقيات: اين موجود هرچه باشد در ظاهر طرفدار اخلاقيات رسمي است و خودش را به شدت وفادار ميداند.
اين گونه در مقايسه با انواع مشابه، خطرات بيشتري دارد. اولين و بزرگترين خطري كه هر انساني را تهديد ميكند اعتقادات عميق اين گونه به تمام اخلاقيات رايج روز است كه از حفظ نجابت و اسم خانوادگي (همانطور كه اشاره شد اين نوع خانوادهي معتبري دارد) شروع ميشود و تا فرو كردن شلوار در چكمه به خاطر شوي لباس شوپنهاوسكي[i] در يك ايالت تازه استقلال يافتهي اروپاي شرقي ادامه پيدا ميكند. البته قبول دارم كه تيرههاي مختلف اين گونه اخبار مدلهاي مختلف را دنبال ميكنند نه فقط اروپاي شرقي را.
همين اعتقادات عجيب اين نوع را به دو تيرهي اصلي تقسيم ميكند: تيرهاي كه ظاهرا با ازدواج مخالف است ولي در واقع هر پسري در شعاع دو متري را شوهر متحرك ميبيند و دستهي دوم كه علنا به دنبال شوهر است و البته ميان صاحبنظران سر اينكه كدام تيره خطرناكتر است بحث است.
به هر حال براي نزديك شدن به اين موجود بهتر است از اول خود را دشمن ازدواج و ازدواج نكردن نشان ندهيد، فقط سعي كنيد ديدگاههاي جديد و بيمعني فلسفي دربارهي خانواده در آستين داشته باشيد، چند مثال آزمايش شده اينها هستند:
1. من از خانوادههاي سنتي كه توش مادربزرگا برا آدم تصميم ميگيرن خوشم نمياد، كانتم با من هم عقيدهس!
2. به نظر من بچهها رو نبايد لوس كرد، بايد اگر دختر بود مثل تو يه زن قوي و با اراده بشه، و اگه پسر بود مثل من، اين تقريبا كليت حرف نيچه دربارهي ارادهي معطوف به قدرته!
......
از اينجا به خطر دوم ميرسيم كه همانا علاقه به روشني فكر است. از نظر روشني فكر حُسُنالمعلمين[ii] در كتاب نصايحالمليحه اين نوع را با كرم شبتاب مقايسه كرده كه اگرچه روشن است برق ندارد. مغز اين نوع هم روشن است ولي فكر ندارد. اين مسئله را شيخ اجل سعدي شيرازي در كتاب گمشدهاش :«زمستان» در دو بيت شرح داده. اين كتاب دربارهي شرايط سخت زندگي در زمستان بوده است كه بعدها توسط دشمنانش نابود شد و به جاي آن «گلستان» كه در واقع نوشتهي شاگرد اسبقشوكن همسايهي سعدي بود چاپ وپخش شد. به هر حال اين دو بيت فقط در اختيار من است كه ظاهرا از سانحهي سوزاندن كتاب جان سالم به در برده بودهاند:
دختر بورژوا[iii] اگرچه قشنگ نور مغزش چو كرم شبتاب است
البته قد و دور باسن او ساتِرُ العيبً ..............
ادامهي اين بيت در نسخهي خطي وجود نداشت و من در جستجوهايم كشف كردم كه بعد از سرودن بيت اول، دخترِ همسايهي سعدي(هماني كه كتاب را سوزاند) وارد شد و سعدي او را ديد و قلم از دستش افتاد. به هر حال اين گونه نياز دارد مطمئن شود طرف مقابلش از لحاظ فكري بالاتر از اوست و اين بالاتري البته معني ديگري جز پرنورتر بودن كله ندارد كه پرنورتر بودن يعني نصب ژنراتورهاي بيشتر و كمتر شدن حجم مغز كه ممكن است منجر به آسيبرسيدن به غدهي هيپوفيز يا حتي مخچه شود و در نتيجه قواي حركتي را مختل كند. بنابراين براي شكار اين نوع؛ شكارچي بايد به نحو هوشمندانهاي صداي كرمشبتاب را در بياورد(عواقب تبديل شدن به كرم شبتاب ممكن است برگشت ناپذير باشند). نمونههاي تقليد صدا اينچنينند:
1. بعد از يك پارت رقص با آهنگ شهوتبانو (sexy lady) خيلي آرام و با متانت: به نظر من مشكل گرگوآر سامسا مشكل همهي ما آدماس.
2. درستي وقتي كه دختر فكر ميكند آيا دامنش كوتاه هست يا نه: به نظر من استفادهي برتولوچي در سينما و روبنس در نقاشي از اروتيسم بهترين نوع كاربردهاي اروتيسمه.
3. دم در سالن تئاتر، وقتي كه اون بليط نداره و شما مثل سوپرمن با بليط بهش رسيدين: نظرت راجع به تئاتر ابزورد چيه؟ مخصوصا نمايشنامهي جديد مولر گلاوساشپينگل[iv] به اسم «روباتهاي آبنبات ساز» كه راجع به صنف اتوبوسراني حومهي دوسلدورف آلمانه.
....
پس از طي اين دو مرحله و ظهور منجيوار كه نيازهاي اساطيري ـ مذهبي گونهي مورد بحث را برطرف ميكند وارد مرحلهي توجيه اخلاقي گناه آلودهگي ميشويم كه يكي از مهمترين مباحث مهمترين فيلسوف كاملا ناشناختهي قرون دوم و سوم هجري يعني «شيخ الانشقاع» يا گمشدهي اول[v]( كه قبل از گمشدهي ثاني ظهور كرده بود) در مهمترين كتابش :« چگونگي لكهگيري از دامنهاي آلوده به لكههاي خيالي»[vi] است . از اين كتاب فقط يك نسخهي خطي در كتابخانهي عمومي پايتخت كاتاناچيو[vii] موجود است. گمشدهي اول اينطور مينويسد:
دامنش را كردهاي آغشتهي صد معصيت
خاك بر سر، النكاحّ سّنَّتي يادت نبود؟
زير گوشش هي بخوان عقد و بگو عشق و وفا
دختر بيلك چرا؟ اين هُمه زن بُسَّت نبود؟
[ گمشدهي دوم[viii] در كتاب بسيار مهمش: «شرح رفع الككه»(الككه جمع مكسر فلسفي لكه است كه در گفتمان فلسفي قرون دوم و سوم و به خصوص ميان فلاسفهي ناشناخته بسيار رايج بوده است) شرح ميدهد كه منظور گمشدهي اول در واقع وجوب غربِ اين گونه بوده است و اينكه اصولا نزديك شدن به اين گونه جز به قصد شكار از مصاديق مبرهن جنون است]
البته مفسران بعدي در شرح اين چند مصرع بيشتر روي كلمهي عشق تاكيد كردهاند كه گشايشي است براي خطر سوم اين گونه.
اين گونهي عجيب اساس تحولات فكري و زندگيش را عشق قرار داده كه البته برايش مقدس هم هست و نور خاصي كه مغزش توليد ميكند جز عشق و عرفان چيز ديگري را روشن نميكند در نتيجه گرايش به زندگي در محيطهاي آلوده به عرفانزدگي در اين گونه بسيار ديده شده است. اين نوع اصرار داد عاشق باشد و در هر شرايطي ثابت ميكند كه حقيقت و عشق با هم و در نتيجه با خود او رابطهي مستقيم دارند. بنابراين بايد به طور خيلي ملايم و غيرمستقيم طوري كه فكر كند خودش موضوع را كشف كرده به او فهماند عشقش پاك و نجات دهندهي همهي انسانهاي روي زمين است. طبعا وقتي در ذهن او كه آلوده به مذهب و اساطير است شما خفاشباشي(batman) يا خفنباشي(superman) هستيد خودش هم ميخواهد خفاشگيز(batgirl) يا خفنگيز(supergirl) باشد.
در اين مورد مهمترين نكته عدم ابزار هرگونه تعهد و عدم ورود به جزييات است. همواره سعي كنيد از جملات كلي و جهانشمول استفاده كنيد. راجر.آر.اوبرمن[ix] گونهشناس برتر قرن هجدهم در كتاب بسيار قطور خود به نام شناخت انواع [اين كتاب را چارلز داروين دزديد و اوبرمن را كشت و بعدها با تغييرات جزيي به نام خودش منتشر كرد] در اين باره اين طور مينويسد:
« ... بررسيهاي عميق من در كتابها نشان ميدهد كه ليلي از اين گونهي خاص بوده است. و متاسفانه مجنون به خاطر ضعف علم گونهشناسي در آن زمان امكان انتخاب روش يا درمان صحيح را نداشته. بههر حال علم امروز ثابت ميكند كه اگر مجنون مثل آدم و از روي اصول اقدام ميكرد دچار مشكل نميشد و مجبور نبود اداي ديوانهها را در بياورد. بهخصوص اينكه يافتههاي ديرينهشناس شهير و دوست و همكار عزيزم كورمن.دي.سي.كالمشتاين[x] در بيابانهاي اطراف رياض نشان ميدهد كه مجنون تمام وقت در يك خانهي ييلاقي وسط بيابان به همراه ده خفنالگو(supermodel) زندگي ميكرده و ليلي را فقط به خاطر پول پدرش ميخواسته. و اينكه مجنون اگر به سلاح علم مسلح بود به ليلي ميرسيد نشان ميدهد علم از ثروت بهتر است... » [ راجر. آر. اوبرمن، 1794، ص 114]
و در آخر روشهاي فرار سريع از دست اين گونه را بررسي ميكنيم كه در صورت احساس هرگونه خطر حتما بايد اعمال شوند والا هيچ تضميني در كار نيست. عناوين اين روشها عبارتند از: افسردگي، ياس فلسفي، نااميدي از عشق به عنوان راه نجات ملكوتي، ماركسيسم افراطي به سبك خمرهاي سرخ، خواندن رمانهاي عامهپسند در ملا عام( در نظر اينگونه اينكار حتما بايد در خفا و دور از انظار عموم انجام شود)، كثيفكاري و ...
در صورت اعمال اين روشها و عدم رهايي يا به كار بردن همهي روشهاي آزمايش شده و نرسيدن پروژه به مرحلهي بهرهبرداري حتما با متخصص تماس بگيريد.
[i] كارانچو شوپنهاوسكي (1944_ ) طراح لباس انقلابي اهل كشور كاتاناچيو كه بعد از سالها كار كردن براي شركتهاي معروف در سن چهلسالگي(1984) خواب ديد كه بايد متحول شود و از آن روز به عنوان طراح لباس بدون مرز بيشتر در كشورهاي آفريقايي فعاليت ميكند.
[ii] حسن المعلمين(نامعلوم) : اولين گونهشناس ايراني و به احتمال بسيار قوي اولين گونهشناس جهان. البته به علت ادامه نيافتن راهش تا زمان بازخواني آثارش توسط راجر.آر.اوبرمن از هيچگونه شهرتي برخوردار نبود. ولي بعد از آن تاريخ به شهرت رسيد و آكادمي علوم فرانسه در قرن نوزدهم لقب حسن المعلمين را به او اعطا كرد اسم اصلي اين گونهشناس برجسته «علياكبر كاسبپدر» بوده است.
[iii] دختر بورژوا: از اين عبارت بر ميآيد كه سعدي گرايشات چپ شديدي داشته است و به احتمال بسيار زياد عضو حزب ماركسيستهاي پيشاماركسي بوده كه يكي از جريانهاي سياسي اصلي تاريخ ايران هستند و به موازات اسماعيليه و حتي قويتر از آن فعاليت ميكردند. امروزه توطئهي سرمايهداري اين حزب را از متون تاريخي حذف كرده. البته عدهاي از ماركسيستهاي كاپيتال نخوانده (كه به ماركسيستهاي ماركس نشناس هم معروفند) سعدي را متهم به جيرهخواري كردهاند كه محل بحث است.
[iv] مولر گلاوس اشپينگل ( 1930 _ ) معروف به مولر چپدست (چون در كودكي تخصصش زدن دستمال ابريشمي مسافران هتلي بود كه پدرش در آن پادويي ميكرد) از نمايشنامهنويسان برجستهي اهل كاتاناچيوست كه در آلمان تحصيل كرد و از 1985 تا امروز جريان ابزورد جهاني را به طور كلي متاثر كرده است (چون زندگي دردناكش را براي همهي ابزوردنويسها تعريف كرده) به خصوص با نمايشنامهي اخيرش «روباتهاي آبنبات ساز» كه در واقع رويكردي رئاليستي در بستري از روششناسي ابزورديستي به مسئلهي جهالت تودهي مردم است. جزييات بيشتر در مورد آثار اين نويسنده را ميتوانيد در كتاب «نگاهي به ابزورد جهان از دريچهي عرفان اروپايي ـ آكادميك قرن هفدهم» اثر كالادري مالاماري (1899_ 1999) پيدا كنيد.
[v] محمود شيشهگران معروف به شيخالانشقاع يا گمشدهاي اول كه از مهمترين فلاسفهي فرقهي ناشناختهگان است و به همراه گمشدهي ثاني و گمشدهي ثالث مثلث فلسفي ناشناختگي را تشكيل ميدهند. اين فلاسفه خرقه نميپوشند و اعتقاد به نسبي بودن وجود و در نتيجه عدم اصالت اصل اين هماني دارند. به همين دليل در برههاي از زمان (حدود 1254 قبل از ميلاد) تصميم گرفتند ناموجود باشند. به هر حال به شهادت اكثر كارشناسان ناشناختهشناس اين فرقه قديميترين فرقهي فلسفي و مهمترين جنبش انقلابي تا قبل از نوح بودهاند و اصل اين هماني را خودشان طرح و رد كردند. يافتههاي جديد دانشمندان نشان ميدهد ارسطو يكي از اعضاي انحرافي اين فرقه بوده و در كتاب از دست رفتهاش ظهور گمشدهي اول را پيشبيني كرده است.
[vi] چگونگي لكهگيري از دامنهاي آلوده به لكههاي خيالي: اگرچه محل و تاريخ مرگ و تولد گمشدهي اول نامعلوم است ولي معلوم است اين كتاب را در مقطع ميانسالي و در اوج پختگي فكري نوشته و در جزيرهاي به نام «نور الاشراق» در 17 ربيعالاول سال 183ه.ق با جلد شوميز منتشر كرده. اين كتاب بعدها الگوي بسياري از كتابهاي ديگر شد و معروفترين شرح را گمشدهي دوم روي آن نوشته است. لازم به ذكر است تعداد صفحاتي كه براي شرح اين كتاب مصرف شده به اندازهي قطرات خون ماهيهاي رود نيل است.
[vii] كاتاناچيو: كشوري است كوهستاني كه دشتهاي حاصلخيزي دارد و در حاشيهي شمالي شبهجزيرهي قزميراق يا گازميرانچوف واقع است. اين كشور را بيشتر با كتابخانههاي بسيار بزرگ، نمايشنامهنويسان برجسته و لبهاي برجستهي گارسونهاي مونث رستورانهاي درجه سهاش ميشناسند. پايتخت اين كشور كاتاسيپي نام دارد.
[viii] كريم كوهافراز معروف به گمشدهي دوم از معروفترين فلاسفهي ناشناخته است كه اوايل به خاطر نوشتن شرح بر آثار گمشدهي اول معروف بود ولي در اواخر عمر تبديل به مهمترين نظريهپرداز حزب ماركسيستهاي پيشاماركسي شد. در كتب تذكرهي ناياب و كمياب آمده است كه منصور حلاج از شاگردان گمشدهي دوم بوده. كريم كوهافراز بعدها در يكي از سخنرانيهايش سعي كرد ثابت كند گمشدهي اول هم ماركسيست پيشاماركسي بوده.
[ix] راجر. آر. اوبرمن ( 1740 _ 1800) بنيانگذار گونهشناسي مدرن كه در سال 1780 از شوپرلند به سوييس و سپس به كاتاناچيو مهاجرت كرد. جملات بسيار زيادي از اين مرد بزرگ بر در و ديوار شوپرلند ديده ميشود. يكي از معروفترينشان اين است: «مسواك بزنيد چون دندانپزشك ترس دارد».
[x] كورمن.دي.سي.كالمشتاين ( 1739_ 1802) دوست، هموطن و همكار اوبرمن و بنيانگذار شاخهي تحليل بيابانهاي ديرينه در ديرينهشناسي مدرن. او تنها كسي بود كه از قتل اوبرمن توسط داروين خبر داشت و دو سال بعد در يك مبارزه با سانچيكو روي يك طناب بر فراز رودخانهي يانگتسه توسط داروين كشته شد.